يحيى دولت آبادى
241
حيات يحيى ( فارسى )
سلطنت او ميگردد مسلم است عضد الملك و شما و امثال شما كه از خانوادهء سلطنت هستيد خيانت بشاه نميكنيد خير او را خير خود و خير خود را خير او ميدانيد پس تمام تقصير بر شما است كه خود را دور گرفتهايد و رشتهء امور بدست بيگانگان و بيگانهپرستان افتاده براى عيشونوش يا سياست موقتى خود باك ندارند ملت محو و مملكت بر باد رود چرا چند نفر از پيرمردان از رجال دولت كه طرف ملاحظه هستند بخانهء عضد الملك نميروند او را با خود همراه نموده باتفاق بنزد شاه رفته معايب امور را بشاه حالى نمايند و از او خواهش كنند اقدامى در تصفيهء دربار بنمايد بلكه يكعده از همان رجال محترم همه روزه در دربار حاضر شده يك مجلس مشاورهء دربارى برياست عضد الملك معين نمايند كه كارهاى دربارى را در تحت نظر گرفته اختلافاتى را كه ميان شاه و مجلس حاصل مىشود بمسالمت و ملايمت حل نمايند مردم هم وقتى دانستند در دربار اشخاص مجرب بيغرض نشسته بكارها نظر دارند البته اين سوءظنها كه هست بر طرف خواهد شد علاء الدوله اين رأى را پسند مىكند و مؤيد السلطنه تمجيد مينمايد و ميگويد اشخاصى كه بايد بخانهء عضد الملك بروند كيانند مشير السلطنه - نظام الملك - نظام السلطنه - مدير الدوله - سردار كل و علاء الدوله را مينويسند جلال الدوله پسر ظل السلطان نام برده مىشود ميگويم چون شاه از پدرش ظنين است مناسب نيست او در ميان باشد نام سردار منصور رشتى ثقة الملك گيلانى و معتمد خاقان هم بر اسامى مزبور اضافه مىشود و از اشخاصى كه شاه يا مردم به آنها بدگمانند كسى را داخل نميكنند كه قضيه به كلى بيطرفانه باشد و سوءظنى از هيچ طرف حاصل نگردد خلاصه علاء الدوله صورت را گرفته ميگويد حالا ميرويم بنظامآباد آنجا هم مجلسى است و همين مذاكرات است صحبت را هم با رفقا ميداريم و بعد از آن از عضد الملك وقت خواسته او را ملاقات مينمائيم و اين صحبت را با او بميان ميآوريم و مذاكره مىشود كه اين اقدام مخصوص رجال دولت باشد نه علماء مداخله كنند و نه انجمنها تا موجب هيچ سوءظنى نشود و با هيچ سياست مخلوط نگردد . در اين ايام حادثه ديگر اتفاق ميافتد كه آتش غضب شاه و درباريان را شعلهور